محمد حسن خان اعتماد السلطنه

2258

مرآة البلدان ( فارسى )

جنابدار : به عقيدهء بعضى بلده‌اى است در قهستان . جنابه : صاحب معجم البلدان گويد جنابه شهر كوچكى است در خاك دريابار فارس . صاحبان علم هيئت آن را از اقليم سيم دانسته و گويند هفتاد و هفت درجه طول و سى درجه عرض دارد . من مكررا آنجا را ديده‌ام . منتها بعد آن از دريا سه فرسخ باشد . يك خليجى از دريا تا آنجا ممتد است كه كشتيها به واسطهء آن به شهر و اصل مىشود . روبه‌رو در دريا جزيرهء خارگ است . از اين شهر كه از طرف شمال به بصره مىروند شهر اول مه‌روبان « 1 » است و از سمت جنوب اگر بروند شهر سينيز است . بندر شهر با اين‌كه چندان معتبر نيست باز لنگرگاه كشتيهاست . بعضى گويند اين اسم از جنابة ابن طهمورث اخذ شده چنان‌كه در لفظ فارس بيايد . سكنه آب چاه مىخورند و آب چاهشان خيلى شور است . حزمى محل اين شهر را در بحرين ما بين مه‌روبان و سيراف تعيين كرده « 2 » ولى اين سهو عظيم است . زيرا كه اين سه شهر از فارس است و بحرين در خاك عربستان آن طرف دريا واقع . امير - ابو نصير ( ؟ ) هم همين سهو را كرده و يحتمل كه اين سهو ابو نصير مايه و اسباب خبط حزمى شده باشد . از جنابه تا سيراف پنجاه و چهار فرسخ است . جنار ( يا چنار ) : از مزارع هرمزآباد بلوك زرند كرمان است . جنارتدان : از مزارع هشون كرمان است . جناره : صاحب معجم البلدان گويد ابو سعد جناره را به ضم جيم نوشته و آن قصبهء طبرستان است ما بين سارى و استراباد .

--> ( 1 ) - در متن : مه‌رويان . ( 2 ) - در تقويم البلدان تأليف ابو الفدا آمده : « جنابه بلدهء كوچكى است . بيشتر آن ويران است . فرضهء فارس به شمار است . شهرى است پرنعمت و بسيار گرم . در اللباب آمده است كه جنابه شهرى است در بحرين . . . » . ( ترجمهء عبد المحمد آيتى ، بنياد فرهنگ ، 1349 ) ص 371 - 370 . بدون شك حزمى - كه نمىدانيم كيست - در اين مورد اشتباه كرده زيرا محل جنابه را خود بين مه‌روبان و سيراف تعيين نموده كه اين هر دو در جنوب ايران است .